سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

http://1.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام سرباز گمنام امام زمان(عج)!
خوبی اخوی! خوش میگذره! یه چند وقتی بود دلم براتون تنگ شده بود!
دیگه عادت کردیم چند وقت یه بار یکی از شاهکارهاتون رو ببینیم
در دام انداختن ریگی یا ماجرای سردار مدحی سطح هوش و ذکاوت و توانایی شما و فرمانده تون رو به همه ثابت کرد
آخریش هم که عملیات "شکارچی در دام" درباره این جاسوسهای رنگ و وارنگ چشم رنگی ها برای دانشمندان کشورمون بود
الحق و الانصاف که باعث امید دوستان و ناکامی دشمنان هستید تجلی "معز الاولیا و مذل الاعدا" 
مراقب خودتون باشید
التماس دعا 


[ جمعه 91/10/29 ] [ 7:23 صبح ] [ علی ] [ نظرات () ]

خیلی دیرم شده بود. به زحمت وارد شدم. تا  اتوبوس خواست حرکت کند، پرت شدم به سمت زمین. ناخودآگاه دست مرد میانسالی را گرفتم که نزدیکم ایستاده بود. خدا خیلی رحم کرد. اگر دست مرد را نگرفته بودم، زمین خورده بودم. وقتی ایستادم، دستش را رها کردم ولی تازه متوجه شدم که انگشتانش جرکت نمی کند، دستش هم خیلی قرص و محکم است. مطمئنم اگر دستش به کمکم نیامده بود هیچ وقت متوجه دست مردانه مرد نمی شدم ؛ دقیقاً مثل دیگر مسافران.
مرد به روی خودش هم نیاورد؛ انگار با این دست به خیلی ها کمک کرده بود.

داستان کوتاه: دست مردانه 


[ یکشنبه 90/12/28 ] [ 1:34 عصر ] [ علی ] [ نظرات () ]

سلام. خوبش را بخواهید برای دادن این جایزه گلدن گلوب به اصغر فرهادی و یا حتی احتمالا جایزه اسکار ، نباید خیلی متعجب می شدیم. ما که یکی دو روز نیست به آمریکایی ها رسیده ایم؛ دعوای ما سی ساله است و استکبار آنان شصت ساله!!!
مگر داستان شیرین عبادی را فراموش کرده اید؟! برای او هم همین کف ها را زدند، بوق هایشان را به راه انداختند و تبلیغات کردند. آن موقع جایزه نوبل بود و حالا هم یک جایزه از یک نوع دیگر؛ گلدن گلوب. وقتی دشمن جنگ را با نیروهای "این ور آبی" شروع کرده چه فرقی برایش می کند هنرمند یا مدعی خقوق بشر. او می خواهد حرف خودش را از دهان "این ور آبی هایی غرق شده در آن ور آب"(!) بشنود و به گوش جهانیان برساند.
شیرین عبادی کسی بود که زمینه اش را داشت؛ بارها و بارها هم ثابت کرده بود. اصغر فرهادی هم همینطور. شیرین عبادی با فعالیت های قبل از انقلابش، با پرونده هایی که وکیلش بود و ... ثابت کرده بود و فرهادی هم با فیلم هایش. فیلم هایش همان حرف هایی را می زد که آنان میخواستند؛ سیاه نمایی، عقب ماندگی و سر در گمی جامعه.
فیلم "چهارشنبه سوری" را اگر دیده باشید به خوبی سیاه نمایی های کارگردان از فضای ایران را می بینید. فیلم، ملتی را به ما معرفی می کند که حتی در ایام بزرگترین عید ملی و تاریخی خود، راحتی و آرامش ندارند. دائماً صدای وحشتناک ترقه و ترس مردم. لطفا صداهای مدام آتش بازی را به یک انتقاد ساده کارگردان از ناهنجاری اجتماعی تنزل ندهید! 
یا حتی "درباره الی" که درباره تفریح چندخانواده در شمال کشور است با فضایی به پایان می رسد که یک زن قربانی می شود و تقریبا تمامی افراد فیلم (جامعه) با این قضیه کنار می آیند. فیلم شهر زیبا هم که داستان نوجوانی است در انتظار اعدام؛ تصویری که این فیلم از ایران به نمایش می گذارد را ببینید: جکومت ایران به فردی نان و آب و امکانات می دهد تا بزرگ شود و آماده اعدام شود! و این آخری، جدایی نادر از سیمین که گل سرسبد همه آن ها بود.

انگار فرهادی همه فیلم های قبلی را ساخته بود تا آبدیده و آماده شود برای ساختن این "جدایی" و دستمزد همه این فیلم ها را یکحا از دست آنجلیا بگیرد! بیایید یک بار به نام این فیلم دقت کنیم؛ جدایی نادر از سیمین. مگر در فیلم، سیمین نیست که جدا می شود؟ مگر سیمین نیست که از نادر جدا زندگی می کند؟ مگر سیمین نیست که از ایران می رود؟ پس چرا جدایی، جدایی نادر از سیمین است و جدایی سیمین از نادر نیست؟ در حقیقت سیاه نمایی از همین نام شروع می شود. علاوه بر کلمه "جدایی" که هدف کارگردان را می رساند، ترتیب نام ها هم به مقصود او کمک می کند. یعنی کارگردان می گوید این نادر(مرد مانده در ایران) است که خود را از سیمین(زن رها شده از ایران و به آژادی رسیده) محروم کرده وگرنه سیمین که چیزی را از دست نمی دهد!
وفتی این فیلم را می دیدم، واقعا اعصابم خرد شد. از این همه شلختگی در اتاق ها، در خانه، در دادگاه، از این همه بی نظمی، به هم ریختگی واقعا جدای از ایجاد برداشت و پس زمینه فکری، در روحیه کوتاه مدتم هم تاثیر گذاشت و این همان هدف کارگردان بود؛ نشان دادن بی نظمی و به هم ریختگی جامعه ایرانی.

اصغر فرهادی شیرین عبادی

به نظرم همین نگاه کوتاه به این چند فیلم نشان می دهد که فرهادی زمینه اش را داشته. خوب هم زمینه اش را داشته. زمینه اش را داشته که بزرگش کنند و از این به بعد بیشتر هم از او استفاده کنند. همانطور که پس از نوبل، شیرین بیشتر به دردشان خود و حتی شده بود منبع گزارش های سازمان ملل از اوضاع ایران. البته فرهادی هم دست آنان را که از آستین آنجلی بیرون آمده بود، به گرمی فشرد!!!

همان اول هم گفتم: نباید از این جایزه توسط این دشمنان به کارگردان این فیلم ها متعجب می شدیم ولی پیام یک مقام دولتی برای اصغر فرهادی واقعا تعجب برانگیز است. مخصوصا وقتی در پیام می نویسد:"انقلاب اسلامی ایران آغاز رویش یک تمدن بزرگ است. تمدنی که در پرتو اخلاق، معنویت و عدالت می‌تواند، سعادت و رفاه و آرامش و نشاط واقعی را برای انسان سرگشته و دور افتاده از حقیقت و اصل خود به ارمغان آورد."

پیام شمقدری به اصغر فرهادی

از خودم می پرسم که آیای واقعا آقای شمقدری فیلم جدایی نادر از سیمین را دیده و این پیام را داده؟! یعنی این فیلم این مفاهیم را منتقل می کند و ما نمی دانستیم!!! یعنی می خواهد با همین چند خط پیام تمام زحمات فرهادی و تبلیغات مستکبرین را نقش بر آب کند. عجب نقشه ای! باید بگویم که یک اشتباه داشتی: آقای شمقدری! با تیروکمون به شکار گورخر آمدی! سیاه نمایی های فیلم و تبلیغات اسکار را که با پیام خنثی نمی کنند!
البته جنس این پیام بدجوری من را یاد صحبت های دوستی با مردم اسرائیل و بعد هم عذرهای بدتر از گناه برای توجیه آن انداخت.


[ پنج شنبه 90/10/29 ] [ 3:35 صبح ] [ علی ] [ نظرات () ]

سلام حتما مجله خبری شبکه یک رو دیدید. یک بخش خبری که هر روز ساعت 19:15 از شبکه یک پخش می شه و گزارش های خوب و تاثیرگذاری داره.
ولی یه چیزی که از اولین روز شروع این برنامه توی ذوقم می زد، این بود که در ابتدا مجری اصلی به بیننده ها سلام می کنه و بعد، با همکاراش صحبت می کنه تا گزارش ها یکی یکی پخش بشن.
همکاران آقای مجری که همان خبرنگارها هستند، بی توجه به حضور بینندگان شروع به صحبت می کنند و از یک سلام خشک و خالی هم دریغ می کند. انگار نه انگار که بیننده ها دارن این برنامه رو می بینن و اصلا کس دیگه ای به غیر از آقای مجری هم وجود داره!!!

میلیون ها بیننده نشسته اند و دارند این برنامه رو می بینند. نباید طبق فرهنگی اسلامی ایرانی خودمان و بر اساس دستور مکرر ائمه در احادیث و روایات، ابتدا به این همه بیننده سلام کنیم؟!!!

مجله خبری شبکه یک

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که:اَلسَّلامُ قَبلَ الکَلامِ؛ نخست سلام، سپس کلام. دیگه از این واضح تر و شفاف تر!

در بسیاری از دیگر برنامه ها مانند میزگردها از قدیم الایام امر مرسوم و صحیح این گونه بوده است که مجری بعد از سلام و علیکی با بیننده ها، سوال را مطرح می کند، طرف مقابل هم پس از سلام و علیکی با بینندگان جواب سوال و نظرات خود را مطرح می کند.

به نظرم بهتره وقتی مجری سوالی از خبرنگار پرسید، خبرنگار هم در حد دو سه ثانیه (!) سلامی به بینندگان عرض کند و بعد هر چه می خواهد دل تنگش بگوید!!!


[ یکشنبه 90/10/4 ] [ 10:50 عصر ] [ علی ] [ نظرات () ]

یه سری موجود زنده (آدم که نیستند!) دور هم جمع میشن تا کشتن یک زن را ببین یا خونخواری فردی دیگر را.
افتخار میکنند که با نور و رحمت و خدا مخالفند. شبطان را می پرستند ؛ به مدل مو و لباس شون هم کاری ندارم (چون شما از من واردترید! )
به فکر فرو می روم. این ها چه جوری به اینجا رسیدهاند؟ اصلاً از کجا شروع کردند که به اینجا رسیدهاند؟
خوبش رو که بخواهی، اون ها رو بی خیال ، در مورد خودمون فکر کنیم؛ الآنِ من با اول اون ها آیا فرقی داره؟! نکنه من هم مثل ... مثل ... دیگه طاقت سوال ندارم!
ولی تا یاد هیاتمون می افتم نفس راحتی می کشم. دلم آروم می شه. خیالم راحت می شه که تا هیات هست ما هم همینجا هستیم ، در همین خط کنار همین خیمه های عزادرای.
این هیات هم نعمتی است ها!!!


[ سه شنبه 90/8/10 ] [ 5:35 صبح ] [ علی ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فقط یک سرباز هستم، نه کمتر (که وظیفه ام فراموشم شود) و نه بیشتر (که مغرور شوم) !
موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 149
کل بازدیدها: 205853